محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

673

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آنگاه ذو نواس با سپاه خويش به صنعاى يمن بازگشت و خداى عز و جل در باره اين حكايت با پيمبر خويش فرمود : « * ( قُتِلَ أَصْحابُ الأُخْدُودِ . النَّارِ ذاتِ الْوَقُودِ . إِذْ هُمْ عَلَيْها قُعُودٌ . وَهُمْ عَلى ما يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ . وَما نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللَّه الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ 85 : 4 - 8 ) * » [ 1 ] يعنى : « اهل آتش - هيزمدار هلاك شدند . وقتى كه بر كنارهء گودال نشسته بودند و ناظر آن شكنجه بودند كه به مؤمنان مىكردند و گناهى نداشتند جز اينكه به خداى نيرومند و ستوده ايمان آورده بودند . » از جمله كسانى كه ذو نواس بكشت عبد الله بن ثامر رئيس و سالار نصارى بود و به قولى عبد الله بن ثامر پيش از آنكه كشته شود و پادشاهى كه پيش از ذو نواس بوده بود او را بكشت و عبد الله اصل اين دين بود و ذو نواس كسانى را كه پيش از او پيرو دين او شدند بكشت . ولى هشام بن محمد كلبى گويد كه پادشاهى يمن پيوسته بود و كس در آن طمع نيارست تا به روزگار انوشيروان كه حبشيان بر ديارشان تسلط يافتند و سبب آمدن حبشيان چنان بود كه در آن هنگام ذو نواس حميرى پادشاه يمن بود و بر دين يهود بود و يك يهودى به نام دوس از مردم نجران پيش وى آمد و گفت كه مردم نجران دو پسر وى را به ستم كشته‌اند و از وى بر ضد آنها كمك خواست . و مردم نجران بر دين نصارى بودند و ذو نواس از دين يهود حمايت كرد و به نجران حمله برد و بسيار كس بكشت و يكى از مردم نجران برون شد و پيش شاه حبشه رفت و قصه با وى بگفت و انجيل را كه قسمتى از آن به آتش سوخته بود به دو بنمود و شاه حبش گفت : « مرا مرد بسيار باشد و كشتى نباشد و به قيصر نويسم تا كشتيها براى من فرستد كه مردان بر آن ببرم . » و به قيصر نامه نوشت و انجيل سوختر سوى وى فرستاد و قيصر كشتيهاى بسيار فرستاد . » ابن اسحاق گويد :

--> [ 1 ] - بروج 4 تا 8